Sunday, December 10, 2006

سرخی من از تو


.یازده روز دیگر زمستان شروع خواهد گشت
.آسمان برلین عاشقیش پایانی ندارد و در اواخر فصل پائیز دلش هنوز بهاری مانده
.آفتاب در حال درخشیدن است
.مرغان عشقم با موزیک که از رادیو مشغول پخش شدن است میخوانند و خوش میباشند
دل من از گرسنگی به ضعف رفتن مشغول است
،و من با بی رحمی تمام تنها چای و قند را میبندم به این خندق بلا
.که شاید تمامی بلاهای در جانم آبکی گردند و با دفع ادرار ترکم بکنند
،بگمانم چند روزیست که تمام ویروسها
باکتریها و دردهای بی درمان درون کالبد بی قواره ام
.دست به دست یکدیگر داده اند و قصد براندازی مرا کرده اند
.اندیشهُ اینکه دوباره بیماری سل از خواب بیدار گردیده باشد حالم را میگیرد
مدام جلوی آینه به چشمانم خیره میشوم تا ببینم آیا زیاده از حد زرد شده اند یا نه؟
،کاش چهارشنبه سوری زودتر فرا میرسید
!تا میتوانستم بگویم زردی من از تو و سرخی تو از من
.بیچاره آتش، میترسم دیگر از سرخیش اثری نماند و زرد زرد خود را نمایان سازد
.مردن حق است ولی چگونه مردن برایم همیشه خیلی مهم بوده است
نمیخواهم از چند تا ویروس و باکتری بی سر و پا شکست بخورم
.و قبضی بدستم بدهند و راهی آن دیارم بکنند
.این را هم میدانم که همیشه آدم به خواسته هایش نمیرسد
اشعهُ آفتاب به شیشهُ خانه همسایه میخورد
.و انعکاسش از پنجرهُ اطاقم داخل گشته و چشمانم را میزند
.دلم نمی آید از پیشت پا شوم و تنهایت بگذارم
.ولی باید بروم دستشوئی تا از فشاری که در مثانه ام ایجاد شده خلاصی پبدا بکنم
،داخل دستشوئی به این می اندیشم که چرا هنردوستان
بیشتر هنرمندان را که افیونی بودند و هستند دوست میدارند و برایشان احترام قائلند؟
،ولی همین افیونی بودن کسانی را که دوست نمیدارند
اسلحه ای برای نابود کردنشان قرار میدهند؟
مثلاً نمیدانم که چرا عرق خورها خودشان را انسان برتری از بنگی ها به شمار میاورند؟
!و یا چرا سیگاریها به دیگران فخر میفروشند که نه آبجو مینوشند نه شراب
،یادش به خیر قدیما که میرفتی خواستگاری دختری
وقتی میگفتی نه اهل دودی و نه عرق خور هستی
.میتوانستی هر چهار پنج دختر آن خانواده را به عقدت در بیاوری
.فکر کنم مثانه که پر باشد آدم میتواند به چرت و پرت گوئی هم مبتلا گردد
من در کنار پائیز تا فرا رسیدن زمستان همچنان مینشینم
و به آواز مرغان عشقم که با صدای موزیک میخوانند و خوشند گوش میدهم
.و به چهارشنبه سوری و بته هایی میاندیشم که سرخی آتششان به زردی نگرائیده است

1 Comments:

Blogger padideh said...

سعيد جان چيزي به آخر پاييز و حتي آخر سال نمانده اما منتظر چهار شنبه سوري نباش. همين امروز آتشي بساز و با او حرف بزن
كشتن اين باكتري ها هم كار سختي نيست. من بارها كشتمشان اگرچه تازگي خيل عظيمي از نوع جديد را به سراغم فرستادند و من در حال جنگم ولي پيروز خواهيم شد
شاد و سلامت باشي

1:05 AM, December 12, 2006  

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home

<bgsound src="http://saidazberlin.de/12dezamr.mp3" loop=infinite>