Monday, January 08, 2007

استکان کمر باریک

.دست در دست تو که میگذارم خون در رگهایم به جوشش میآید
.پا به پای تو که میآیم.ابرها به حرکت میآیند
،چشم در چشم تو که میدوزم صبح چشم از خواب میگشاید
.شب به خواب میرود
ای مسافر شهر در خواب رفتهُ آنسوی زمان؛
آیا میشنوی.ضربان قلب مرا که چه تند و بلند تو را فریاد میزند؟

نمیدانم به رنگ چای که برایش در استکان کمر باریک ریخته ام خیره مانده
و یا به بخاری که از دهانهُ آن رو به سقف خارج میشود؟
میانهُ استکان چایم را
.انگار که کمر باریک معشوقم را به دست گرفته ام در دستم نگاه میدارم
،انتهای برآمدهُ استکان را که با گرمای چای
داغی دلچسبی به خود گرفته است
.به کف دستم میچسبانم
.میل چشیدن بوسه ای از لبان یار در من زنده میشود و جرعه ای از چای مینوشم
یاد شبی میافتم که برای دیدن سریالی به نام بالاتر از خطر
.به خانهُ علی اصغر رفته بودم
برای اولین بار دستم را آهسته به دست نسرین
.که او هم به علت نداشتن تلویزیون در خانه شان به آنجا آمده بود نزدیک کردم
در لحظهُ حساسی از فیلم دستش را که بر کف اطاق قرار داده بود در دستم گرفته
.و تا پایان فیلم رهایش نساختم
.گرمای دست نسرین، اولین تجربهُ عشقیم را تا آخر عمر فراموش نخواهم کرد
چرا داری استکانو میچلونی!؟_
متوجه نبودم که با دست دیگرم
.در حال لمس و فشار قسمت برجستهُ بالای استکانم
:جدی و شوخی مآبانه برای اینکه ایز گم کرده باشم گفتم
چیه مبهوت؟ بازم فکرتو فرستادی جاهای ناجور؟_
!!الکی نیست که میگن کافر همه را به کیش خود پندارد
چائیت یخ کرد، به چی خیره مونده بودی؟
:حالت چشمهایش را مانند فیلسوفان یونان باستان میگرداند و میگوید
.!!"به این فکر میکردم چه خوب میشد اگر انسانها لااقل به خودشان دروغ نمیگفتند"
،به تصور اینکه فکرم را خوانده و میداند که چرا استکان را میچلاندم
:و با کنایه میخواهد متوجه ام کند که در عالم دوستی دروغ خیانتی است عظیم، گفتم
،!خوب بابا تو هم مثل اینکه آسمونو آوردیم رو زمین"
!"حالا خوبه ما جلوی تو فقط یکبار استکان بغل کردیما
:صدایش را مانند دوبلور چارلتون هستون تو فیلم ده فرمان کرد و گفت
،اگر انسانها مؤفق بشن به خودشون دروغ نگن"
،اولین قدم رو برای خودشناسی برداشتن
"!!و خدا در قلبشان روشنایی خواهد افشاند و جهانشان زیبا خواهد گشت
:استکان چای سرد گشته را از جلویش برداشتم تا چای گرمی برایش بریزم که گفت
،این استکان انقدر کوچیکه که تو دست آدم گم میشه"
"!!لطفاً تو اون استکان کمر باریک بزرگه برام بریز

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home

<bgsound src="http://saidazberlin.de/12dezamr.mp3" loop=infinite>